محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4627
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند كه به دو سلام گفتند و در بارهء امام ابراهيم به وى تسليت گفتند و سوى اردوگاه بازگشتند اما ابو حميد و ابو مقاتل و سليمان بن اسود و محمد بن حسين و محمد بن حارث و نهار بن حصين و يوسف بن محمد و ابو هريره ، محمد بن فروخ ، را به نزد آنها به جا نهادند . گويد : ابو سلمه كس فرستاد و ابو الجهم را پيش خواند كه به دو گفته بود كه سوى كوفه مىرود و گفت : « ابو الجهم كجا بودى ؟ » گفت : « به نزد امامم رفته بودم » ، آنگاه ابو الجهم برون شد و حاجب بن صندان را خواست و او را سوى كوفه فرستاد و گفت : « برو و به ابو العباس سلام خلافت گوى » و به ابو حميد و يارانش پيام داد كه اگر ابو سلمه پيش شما آمد ، بايد تنها وارد شود ، اگر وارد شد و بيعت كرد ، كه بايد بكند ، و گر نه گردنش را بزنيد . گويد : چيزى نگذشت كه ابو سلمه پيش آنها رسيد و تنها وارد شد و به ابو العباس سلام خلافت گفت . ابو العباس به دو گفت سوى اردوگاه خويش باز گردد ، كه همان شب بازگشت . گويد : صبحگاهان كسان سلاح برداشته بودند وصف بسته بودند كه ابو العباس قيام كند ، پس وى با كسانى از مردم خاندانش كه همراهش بودند بر نشستند و وارد قصر امارت كوفه شدند . به روز جمعه دوازده روز رفته از ماه ربيع الاخر . گويد : پس از آن ابو العباس از دار الاماره وارد مسجد شد و بالاى منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و از عظمت پروردگار تبارك و تعالى سخن آورد و از فضيلت پيمبر صلى الله عليه و سلم گفت و خلافت و وراثت را كشانيد تا به خود او رسيد و مردم را وعدهء نكو داد آنگاه خاموش شد .